سفر اخيرم به يزد و ديدن تلاش مردم يك محله - به ويژه زنان- براي اخراج زني كه "جن د ه" اش مي پنداشتند، از همسايگي خود، ذهن مرا به معنا و مفهوم "جن د گ ي" مشغول داشت.
اينكه "جن د گ ي" چيست و از چه ماهيتي برخوردار مي باشد امري نسبي است - بگذريم از اينكه من هر چيزي را نسبي مي انگارم حتي "جن د گ ي" را- و من بر اين باورم كه و هر ملتي، بنا به تجارب تاريخي، فرهنگي و اندوخته هاي ديني شان برداشتي خاص از مقوله "جن د گ ي" دارند.
واژه "جن د گ ي" كه در فرهنگ ما براي تشريح وضعيت زنان وضع شده است، حاوي مفهوم خشونت باري است كه از ريشه هاي مردانه زبان در ايران حكايت مي كند.
همچنين"جن د ه گ ي" به مالكيت مردان بر زنان نيز اشاره دارد، چرا كه هيچ زني مردي را "جن د ه" نمي داند اما اين مردانند كه به خود اجازه مي دهند تا زنان را "جن د ه" لقب دهند.
بنابر، علاوه بر نگاه نسبي ام در مورد هر چيزي و از جمله "جن د ه گ ي" واژه ي "جن د گ ي" را واژه اي ناعادلانه مي دانم چرا كه زن و مرد را به يك چشم نمي نگرد و تنها جنسي خاص - آن هم زنان- را مد نظر قرار مي دهد.
در ديدگاه من، "جن د گ ي" عبارت از هرگونه روابط جنسي خارج از عرف نيست چه در هر زمانه، هستند كساني كه بر عرف مي شورند و زمينه تغيير آن را فراهم مي آورند.
همچنين تبيين "جن د ه گ ي" به روابط جنسي خارج از ضوابط ديني هم مورد پذيرش من نيست چون ممكن است كسي مومن به ديني نباشد و همچون ارسطو و سارتر، خارج از چنين ضوابطي، با زني زندگي مشتركي داشته باشد.
من، هر چند كه"جن د ه گ ي" را به عنوان واژه به رسميت نمي شناسم اما آنرا تنها خود فروشي مي دانم. چيزي كه در سرزمين ما بيش از آنكه بيانگر گناه باشد يادآور فقر است.
همچنین از آنجا كه "جن د ه گ ي" در سرزمين ما حاوي "ملالت" و "ملامت" است مي توان مدعي شد كه "جن د ه گ ي" بیش از انکه نوعی کسب و کار باشد نوعي رياضت است.
* اين متن را نوشتم تا آيندگان به استناد بدان در مورد من قضاوت نمايند.